لسان الملك سپهر

1254

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بازشدند . از اين سوى چون شب تاريك شد ، على فرمود : تا اصحاب زين بر اسب بستند و ساخته جنگ بنشستند . اين بود تا سفيد صبح سر برزد . پس على نماز بگزاشت و بر آن جماعت تاختن بردند . ناگاه كافران نگريستند كه نواصى خيل « 1 » ديدار شد ، لختى بهم برآمدند و شتابزده صف راست كردند . از ميانه غلامى دلاور بيرون شد و فرياد برداشت كه اى اصحاب ساحر كذّاب ايّكم محمّد ؟ على عليه السّلام بر او درآمد و گفت : ثكلتك امّك انت السّاحر الكذّاب پس نام على را بپرسيد و باز دانست گفت : از محمّد جدا نيستى : ما كنت ابالى لقيتك او لقيت محمّدا و اين شعر را به ارجوزه مىخواند . لا قيت ليثا يا علىّ ضيغما * قرما كريما فى الوغى غشمشما ليث شديد من رجال خثعما * ينصر دينا معلما و محكما على عليه السّلام اين رجز در جواب او قرائت كرد : لا قيت قرنا حدثا و ضيغما * ليثا شديدا فى الوغى غشمشما انا علىّ سأبيد خثعما * بكلّ خطىّ يرى النّقع « 2 » دما پس لختى با هم بگشتند و ضربى با يكديگر فرود آوردند . على تيغ بزد و او را بكشت و اسب برجهاند و مبارز خواست . برادر مقتول به خونخواهى بيرون شد در اول حمله به دست على از پاى درآمد . ديگرباره على ندا درداد و هماورد طلب فرمود اين وقت حارث بن مكيده كه قائد قبيله و فرمانگذار جماعت بود ، آهنگ نبرد على عليه السّلام كرد ، پس تيغ برآهيخت و اسب برانگيخت . على جنگ او را پذيره شد و لختى با هم بگشتند . امير المؤمنين تيغ بزد و او را به خاك انداخت . اين سوره مبارك از بهر شبگير كردن على و شبيخون بردن « 3 » او بر اين قوم فرود شد . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً « 4 » خلاصهء معنى آن است كه مىفرمايد : سوگند به اسبهائى كه از شدّت عدد نفس درشت برآوردند و با سمهاى سخت آتش

--> ( 1 ) . نواصى خيل : پيشانيهاى اسبان ( 2 ) . نقع : موضعى قرب مكه . ( 3 ) . شبيخون بردن : ناگهان و بىخبر بر سر لشكر تاختن ( 4 ) . سورهء عاديات ، آيه 1 - 5 .